تبلیغات
دانلود رمان | دانلودرمان زیبا عاشقانه - دانلود رمان تنهام نذار
ورود

تبلیغات

سه کلیک

دانلود رمان تنهام نذار

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1395 08:00 ق.ظ

دانلود رمان تنهام نذار

رمان تنهام نذار

نام رمان:تنهام نذار
نام نویسنده:
ELHAM.T
ژانر : عاشقانه


داستان عاشقانه و یه جاهایی غم انگیز..در مورد دختری به نام یامین که با کار کردن در بیرون از خونه مخارج خانواده رو تامین میکنه و همچنین به پول برای عمل پدر بیمارش که تنها سرمایش با وجود خواهرش هست، نیاز داره… کار کردن اون باعث میشه آخرین انتخاب زندگیش ینی ازدواج رو انجام بده و وارد زندگی پسری بشه که اعتقاد داره یامین عشقشو ازش گرفت و دختر تنهای قصه ی ما بعد گذشت مدت ها آرامش رو تو اون پسر که دایان باشه میبینه …
و این آرامش دو طرفس.. آرامش و عشق .. با هم داستان رو جذاب میکنه و بعضی وقتا هم لج بازی…

…مطمئنم خوندن این رمان جذابیت هایی براتون داره…

تقدیم به تمام پدرانِ عاشق سرزمینم:

“به نام الهه ی عشق و زیبایی”
نگاهی دوباره به بابا انداختم.. پاهاش خشک شده بود و محاسنش سفید.. صورتش زرد و زیر چشماش گود..متقابلا نگام کرد لبخند عمیقی زدم ..
به سمتش رفتم.. کرم مرطوب کننده رو در آوردم .. دستای زبرشو تو دستم گرفتم.. اول ب*و*س*ه به دستاش زدم و بعدش کرمو به دستاش مالیدم..دستامو رو صورتش کشیدم و گفتم
-بابایی خوبی؟؟
با صدای ضعیفی جواب داد
-آره دخترم..
بغضمو قورت دادم .. حالش خوب نبود و تظاهر به خوب بودن میکرد این بدترین درد دنیاِ.. تظاهر به چیزی کردن.. رو موهاش ب.و.س.ه ای کاشتم و گفتم
-خوبه که خوبی… تا بعد ظهر که بیام مراقب خودت باش باشه آقا؟؟
لبخند خشکی زد و دستمو گرفت و گفت
-باشه.. برو نگران من نباش..
سرمو انداختم پایین و گفتم
-میدونم .. برا همین تنهات میذارم..
نگاهشو از من نمیگرفت..منم همین طور..بابا پیر و ناتوان بود و من شده بودم مرد زندگیمون.. البته چون یه مرد دیگه پشتم بود.. مردی که هر کاری کرد

  • دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

  • دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar
  • دانلود رمان برای کامپیوتر PDF
  • چهارشنبه 10 آبان 1396 05:06 ب.ظ
    سه شنبه 21 شهریور 1396 10:48 ق.ظ
    هییی بد نبود ولی داستان ازدواج اجباری دیگه تکراری شده
    شنبه 28 مرداد 1396 05:34 ب.ظ
    ممنون داداش
    پنجشنبه 26 مرداد 1396 10:45 ب.ظ
    مساله ی کاریه؟؟؟؟؟؟
    سیامک
    اره
    دوشنبه 16 مرداد 1396 10:09 ب.ظ
    قاطی کرد 4 تا فرستاد
    دوشنبه 16 مرداد 1396 11:55 ق.ظ
    کی ب وبلاگ سر میزنی همیشه
    سیامک
    بعضی وقتها هر روز بعضی وقتها یکی دو روز در میون
    شنبه 17 تیر 1396 07:10 ب.ظ
    درود بر شما..متن زیبایی بود اما یه جا بابا به بچش گفته آره دخترم و جای دیگه گوینده(بچه) گفته مرد زندگیمون شده بودم؟!
    شنبه 3 تیر 1396 10:59 ب.ظ
    به دانلودش میارزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    سه شنبه 13 مهر 1395 05:57 ب.ظ
    خوبیییییید؟
    سیامک
    تشکر
    سه شنبه 13 مهر 1395 05:56 ب.ظ
    سلااااااام
    سیامک
    سلام
    یکشنبه 7 شهریور 1395 06:56 ب.ظ
    اینم خوب بود،خسته نباشید!
    سیامک
    مرسی
    چهارشنبه 27 مرداد 1395 09:48 ق.ظ
    سلام...
    رمان خوبی بود مرسی
    سیامک
    سلام خواهش میکنم، مرسی
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر
    :: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

    طراح: سایت ستاپ