تبلیغات
دانلود رمان | دانلودرمان زیبا عاشقانه
ورود

تبلیغات

سه کلیک

سوپر گروه رمان در تلگرام

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 19 مهر 1394 08:50 ق.ظ

این وبلاگ در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی ثبت شده است.




دوستانی که میخوان در سوپر گروه رمان تلگرام عضو بشن:

لینک گروه

یا

شماره من جهت درخواست لینک گروه: 6552-169-0919



قوانین گروه رو رعایت کنید تا ریمو نشید:
1- چت های غیر مرتبط با رمان ممنوعه
2- مطالب مستهجن و توهین و اهانت به اعضا گروه ممنوعه
3- ایجاد مزاحمت در پی وی خصوصی افراد ممنوعه
 

دانلود رمان عروس اجباری

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 12 شهریور 1397 08:34 ق.ظ

دانلود رمان عروس اجباری اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان عروس اجباری

 

خلاصه:
دختری به نام دنیا که از بچگی با باور ازدواج با پسر دایی‌ش، رضا، بزرگ شده و او را در رویاهایش مرد زندگیش تصور کرده؛ اما سرنوشت چیزی غیر از این براش رقم می‌زند و قربانی تصمیم خانواده‌اش می‌شود که او را مجبور به کاری می‌کنند که او نمی‌خواهد و…

 



 


برای کسانی که بعد از من رو به رویت می‌نشینند.
غرقت می‌شوند.
گوشت می‌دهند.
نگرانت می‌شوند.
لمست می‌کنند.
برای تمامی‌شان، با احترام، آرزوی مرگ می‌کنم برایشان.
به قیمت نداشتنت برای من تمام شد.
می‌بینی؟!
این همان منم.
سنگدل نشدم ولی زورم به این همه نبودنت نمی‌رسد دیگر!
توچه دانی که چه‌ها کرد فراقت با من؟!
به خاطرآوردنت را دوست دارم.
چه زیبا مرا از هم می‌پاشی!

 


در اتاق رو باز کرد. نگاهی به تخت دنیا کرد. دنیا آن جا نبود. دلش باز هم شور زد. به سمت تراس رفت. اون جا هم نبود.[یعنی کجا رفته؟] به سمت حمام رفت. در حمام قفل بود. سعی کرد در رو باز کنه. صدای آب می‌اومد. دنیا رو صدا زد. دنیا جوابی نداد. باز هم دلش شور زد. با کلید دوم در رو باز کرد. دنیا رو دید. با لباس عروس. چه خوشگل بود! چه بهش می‌اومد! اما یه چیز اشتباه بود. چرا لباسش قرمز بود؟ لباسش سفید نبود. قرمز بود به رنگ سرخ. دنیا رو صدا زد. جواب نداد. قلبش تند می‌زد.
سپیده:
-دنیا، دنیا!
دنیا خوابیده بود حتما. چرا لباسش قرمز بود؟ چرا آب تو وان قرمز بود؟ خون نبود. حتما خون بود. صدای آب می‌اومد. صدا زد:«دنیا!»
باز هم جوابی نشنید. با جیغ و صدای بلند صداش زد:
-دنیا!

دانلود رمان انتقامی از جنس عشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 04:03 ب.ظ

دانلود رمان انتقامی از جنس عشق

 

خلاصه 

درباره انتقامی است بزرگ انتقام مردی که زندگی همه را تغییر میدهد . انتقامی از جنس خیانت از جنس اجبار ، از جنس دروغ و دل شکستن ، و همچنین از جنس عشق …. و دختری بی گناه و انتقامی که زندگی اش را نابود کرد شاید هم ساخت…

 



 

مقدمه:

همیشه فکر کن توی دنیای شیشه ای زندگی میکنی…

پس به طرف کسی سنگ پرتاپ نکن…

چون دنیای خودته که میشکنه…

 

قسمتی  :

رو به روی آینه نشستم و دارم به دختری نگاه میکنم که قربانی خواسته های دیگران شده…

دختری که زندگیش نابود شده بود…

قطره اشکی از چشمام افتاد حتی رو نداشتم تو صورت خودم نگاه کنم…

خودمو نمیشناختم، به خودم زل زدم با اینکه پرده اشک چشمای طوسیمو در بر گرفته بود ولی یه چیزای محوی میدیدم.

بغض گلومد گرفت بغضی که چندماه همه جا باهامه. نتونستم تحمل کنم.

بلند شدم و به سمت بالکن رفتم. درشو باز کردم و به آسمون نگاه کردم . اولین قدمو برداشتم . توانه وزنم رو نداشتم و به نرده ها تکیه میدادم.

دلم میخواست آزاد بشم از این دنیا . دلم میخواست خودم رو خالی کنم.

با تمام توانم داد زدم : خدا مگه چیکار کردم؟

چرا منو نمیبینی ؟ چرا؟ چرا زندگیمو ازم گرفتی ؟ با تمام توانم داد زدم:

خدااااا.

جونی تو تنم نموند . همونجا گوشه بالکن روی زانو افتادم.

کم کم چشمامو باز کردم، اولین چیزی که جلو چشمام اومد ، لباس عروس سفید رنگی بود که از زیبایی هیچی کم نداشت ، قشنگ ترین لباس عروسی بود که تا حالا دیده بودم

دانلود رمان خالکوبی

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 16 فروردین 1397 11:35 ق.ظ

دانلود رمان خالکوبی

دانلود رمان خالکوبی

 


خلاصه:

ساره در خانواده ایی زندگی میکند که در آن خانم خانه یا همان حج خانم همه کار خانه است . مادر به ساره اصرار میکند خواستگارش را بپذیرد . خواستگاری که فقط برای اینکه ازدواج کرده باشد به خواستگاری ساره آمده بدون هیچ عشقی ، ساره نمیپذیرد و غرّ غرّهای حاج خانم را میشنود. ساره دانشجو و مربی شنا بود و عمه ایی دارد که در جوانی از همسرش جدا شده و با پدر ساره قهر است ولی ساره و علی ؟(برادر ساره) با او بسیار نزدیکند و او را دوست دارند آنها هرگاه از دست غرّ غرّهای حاج خانم خسته میشوند به آنجا پناه میبرند .

در درگیری که علی به خاطر ساره با مادرش داشته حاج خانم به سفر مشهد میرود و در این سفر با خانمی اشنا میشود که پسری مقبول دارد .کامران پسری زیبا، مهندس پرواز ، کاملا به خود متکی است و به پیشنهاد مادرش به خواستگاری ساره میاید و این آغاز زیبایی است برای داستان بسیار زیبای خالکوبی ……

دانلود رمان کابوس رویاهام

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 9 فروردین 1397 11:34 ق.ظ

دانلود رمان کابوس رویاهام

دانلود رمان کابوس رویاهام

دانلود رمان کابوس رویاهام

خلاصه:
شدی کــابوس رویـاهام
تموم زندگیـم دود شد
یه احساسـی تو قلبـم بود
که اونم نیست و نابـود شد

 

کابوس رویاهام داستان زندگی دختری به اسم یسنا ست که در کودکی مادرش رو از دست داده و با

پدرش که مردی قمار باز و متعاده زندگی میکنه.پدر یسنا تو یک بازی شکست میخوره و طلبکارش که مردی

اخمو و عصبی ست یسنا رو به عنوان یک خدمت کار به خونه اش میاره. اما در اصل یسنا رو برای پسرش که

فردی هوس باز بوده به خون خونه میاره و……


 قسمتی از داستان:
بابا نیم خیز شد و کفش های مرد رو تو دستش گرفت و گفت: آخه نا مسلمون از کجا بیارم؟
لگدی به بابا زد که بابا پرت شد روی زمین و مرد ادامه داد: پولو میدی یا نه….
بابا خون بینیشو پاک کرد و گفت: یک نگاه به خونه ام بنداز اگه چیز بدرد بخوری دیدی بردار و ببر….
مرد نگاهش رو دور تا دور خونه ی سی متریمون انداخت. فقط یک حال بیست متری و یک آشپزخونه ی ده

متری تو این خونه بود. حتی همین خونه هم مال خودمون نبود و مستجر بودیم. نگاه مرد به دو دست رختخواب

گوشه ی خونه و بعد آشپزخونه و لوازمش که شامل دو دست بشقاب و چند تا قاشق و دو تا قابلمه بود خورد.

پوزخندی زد و نگاهش رو از اونها گرفت و همون جور که خونه رو رصد میکرد،نگاهش روی من و کتاب و دفتر هام

که روی زمین پهن بود افتاد. با دیدن من چشم هاشو ریز کرد و با سوء زن نگاهم کرد. سرم رو پایین انداختم.

داشتم زیر نگاهش آب میشدم.سنگینی نگاهش رو تا چند دقیقه ای حس میکردم.آروم سر بلند کردم که دیدم

داره با پوزخند

دانلود رمان معشوقه شیطان

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 2 فروردین 1397 11:33 ق.ظ

دانلود رمان معشوقه شیطان نوشتهanital

photo_2016-09-06_02-20-37

دانلود رمان معشوقه شیطان نوشتهanital

خلاصه: اطرافیان پرنیا فکر می کنند که پرنیا به خاطر تجربه ی وحشتناک و

دردآوری که داشته دچار اختلال های روانی شده و چیزهایی که می بینه و

می شنوه صرفا توهم و از علایم بیماریشه. برای عوض کردن حالش اونو با

دوستای خانوادگیشون به سفر می فرستن… غافل از این که دوستاشون

به شدت به احضار جن و روح علاقه پیدا کرده اند. همین علاقه زمینه ساز

آشنایی پرنیا با کسی می شه که معتقده ریشه ی تمام توهماتشه

سرما
… خورد چیپ دلم… کردم نگاه ام یخون و یزخم یها دست به بجهد رونیب ام نهیس از بود مانده کم ترس و جانیه شدت از
تهوع حالت سرم دیشد یزیخونر دنید با… شد سیخ خون از دستم… دمیکش آلودم خون یشانیپ به یدست و کردم یا ناله
… .نداشت قرار و آرام که یقلب…. گذاشتم قلبم یرو را دستم کی و دلم یرو را دستم کی… داد دست بهم
پاره لبش ی گوشه. کردم نگاه مرجان ی دهیپر رنگ و یزخم صورت به تار یدید با… برگشتم چپ سمت به لرزان یبدن با
شیصدا. بود دهیچسب اش یشانیپ یرو آلود خون زخم به و بود زده رونیب قرمزش شال ریز از اش رهیت یموها… بود شده
:دیچیپ یم سرم در
… .سرتونم پشت… امی یم.

نگار
… .مرجان… فرمان… داشبورد… شد یم تر
… .بود شناور نمناك و نیسنگ یهوا آن در یدیسف مه… بود دیسف میها چشم شیپ زیچ همه… شدم گم ها یدیسف نیب
شد یم دهیکش نیزم یرو شیپا یگاه… دیکش یم پشت از را من یکس… دمیشن یم را یشخص یها نفس هن هن یصدا
… .کرد یم خرت خرت و در ارع نه
دست..

قسمت دانلود

دانلود رمان سه خواهر شیطون

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 25 اسفند 1396 11:33 ق.ظ

دانلود رمان سه خواهر شیطون برای جاوا، اندروید ، pdf

yasmin kolahan 6

دانلود رمان سه خواهر شیطون برای جاوا، اندروید ، pdf

سه خواهر شیطون
خلاصه: سه تا خواهر شیطون دبیرستانی که سه تاشون هم توی یه کلاس هستن… آخه سه قلو هستن! این سه تا بخاطر اینکه کپی هم هستن هیچکس نمیتونه اونا رو از هم تشخیص بده! حتی بعضی وقتا مامان و باباشون اونا رو اشتباه میگیرن… فقط خودشونن که همدیگه رو تشخیص میدن! اینا هم از این شباهت سواستفاده میکنن و مردم رو اسکل میکنن ولی… پایان خوش
ژانر: کمی خنده دار ، عاشقانه مثل همه ی رمانا

نویسنده: پ.م
اسم سه قلوها: ملودی و ملینا و ملیسا
عکس شخصیت ها رو می تونید صفحه ی آخر ببینید
مقدمه
ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ
ﯾﮑﯽ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺑﺎﺷﻪ،
ﯾﮑﯽ ﺑﺘﺮﺳﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺪﻩ.
ﺳﻌﯽ ﮐﻨﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ﻧﮑﻨﻪ،
ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﺸﯽ:ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺑﺪﻩ
ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﺭﺳﯿﺪ؟
ﻗﺸﻨﮕﻪ: ﯾﻬﻮ ﺑﻐﻠﺖ ﮐﻨﻪ،
ﯾﻬﻮ . . . ﺗﻮ ﯼ ﺟﻤﻊ .. ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﮕﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻬﺖ ﻫﺴﺖ.
ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ ﺍﺯﺕ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﻨﻪ،ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ …
ﺁﺭﻩ …
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
ملودی
کانالای ماهواره رو بالا و پایین میکردم که مامان اومد و کنارم روی مبل نشست.
زدم شبکه ی پی ام سی تا یکم آهنگ گوش بدم.
یهو آهنگ ممنوع از تتلو پخش شد.
” آدم بی رگ بی خاصیته “
یهو مامان دستمو گرفت و گفت:
_ مثل بابات! بابات هم بی رگه هم بی خاصیت!
خندم گرفت ولی کنترلش کردم! امروز با هم قهر کرده بودن و مامان داشت اینجوری حرف میزد! وگرنه که عاشق هم بودن!
” مثل شوته تو تیرک هه
واسه اینکه پشت هم نیستیم
سره بردن همو می پیچیم
ولی دیگه این

قسمت دانلود

دانلود رمان این مرد ارباب است

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1396 11:31 ق.ظ

دانلود رمان این مرد ارباب است نوشته رویا رستمی کاربر نودهشتیا

in-mard-arbab-ast_

دانلود رمان این مرد ارباب است نوشته رویا رستمی کاربر نودهشتیا

نوشته رویا رستمی کاربر نودهشتیا

از زبان نویسنده :
قبل از شروع یه معرفی کوچولو از رمانام داشته باشم:


در تمنای توام– تلافی…و اما عشق– نذار دنیا رو دیوونه کنم– همه سهم

دنیارو ازم بگیر– کفش قرمز


اونایی که روها رو شناختن و سبکش و دیدن و خوندن و پسنیدن بگم که

 

این  هم سبکی مشابه نذار دنیارو دیوونه کنم و کفش قرمز


داره، باز اونایی که روها رو شناختن بگم که من از عشق می

نویسم.رمانام هم خونه ای نیست، پلیسی نیست، ترسناک نیست


ابهام آمیز نیست اما…پر از عشقه، پر از غروره، پر از زندگیه و پر از حس

خوب عاشقی.
اونایی که خاص رمان می خونم پس به جمع ما خوش آمدن.


اما هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است، خلاصه داستان…


از من عشق می گیری و غرور می دهدی
از من پدر می گیری و نگاهی که صد حرف دارد
تو را به آیه قسم که زندانی شدنت را دوست دارم اگر آن تن بالا رفته ی صدایت برای لرز دادن نگاهم دست نوازشی شود برای
کاشتن لبخندی خوش
عاشق می شوم، عاشق می مانم.
قاصدک، دختری که اسیر میشه، اسیری مردی پر از غرور، که اونو به جای طلب از پدری بر می داره که قول میده پول طلبو جور کنه
حتی اگه بمیره تا دخترش آزاد بشه…اما باربد چقد …پایان خوش
شخصیت ها:
باربد:۳۰ ساله، مغرور و غد و بد اخلاق…
قاصدک:۲۳ساله، مغرور، شیطون و پر از زندگی و سروصدا و البته کمی گستاخ…
ژانر:همه می دونن اما عاشقانه…

تعداد صفحات:۱۸۸۱صفحه پرنیان،۵۲۸صفحه پی دی اف

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 11 اسفند 1396 11:31 ق.ظ

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

نویسنده : الهه اتش کاربر

ویراستار؛ فریبا

تعداد صفحات : ۲۳۲

ژانر : #عاشقانه #اربابی

خلاصه :

اربابی از تبار سیاهی، قدرت  و خشونت

دختر ارباب دختری از جنس سکوت،آرامش،پاک،ساده و عاشق

خدمتکار ارباب پسری از جنس سنگ و انتقام اما مهربون

حالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه و زمانی که ارباب متوجه میشه حالا چی در انتظار این دو نفر است…..

_: یسنا یسنا بیا ،دوباره رحیم افتاده به جون یکی تو رو خدا بیا

_:باز چی شده ؟من حوصله کل کل کردن با اون دیو دو سرو ندارم

_:الان وقت این حرفا نیست با ساقه انار افتاده به جون مش عباس

_:مش عباس؟؟ به اون پیر مرد چکار داره اخه

_:سر جریان پسرش دیگه،گفته پسرم رفته شهر رو من ازش خبر ندارم

اما خودش قایمش کرده بود

همراه ملیحه خدمتکار خونمون راه افتادم رحیم سر کارگر عمارت پدرم

بودو البته مورد اعتمادترین و دست راست پدرم،پدرم پسر نداشت ما

سه تا دختر بودیم دوتا خواهرم

یاسمنو یاس گل ازدواج کرده بودنو تو ده بالا زندگی میکردن،هر دوشون بچه داشتن

_:چی شده رحیم؟

ازش میترسیدم عین چی اما اعتماد به نفسمو حفظ میکردم اون موقع ها

۱۷ سالم بودو رحیم یک جوون ۲۸-۲۹ ساله بود قد بلندو چارشونه بودباچشمای مشکیو نافذ که ادم از سرماش یخ میزد

_:خانم برو بالا

_:نزنش،چرا میزنیش ؟!این پیر مرد مگه چقد جون داره؟

_:اون دروغ گفته و سزاش مرگه!

_:یعنی چی قتل که نکرده کارشم طبیعی بوده تو از احساسو عاطفه

سر رشته نداری وگرنه همه میدونن که هر پدری بود همین کارو میکرد

_:پسرش دزدی کرده اون از املاک ارباب

دوباره شلاق

لینک های دانلود

دانلود رمان عشق بی رحمه

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396 05:07 ب.ظ
نوشته : فاطمه_m.e کاربر انجمن رمان فوریو و کافه نودهشتیا

خلاصه رمان :

این رمان اشاره داره به زندگی دختری به نام هلنا. هلنا دختری پر شر و شور است که تفریح را در زندگی اش مهمترین چیز میداند و همواره از عواملی که مسبب ناراحتی او میشود میگریزد. او حتی معنی کلمه #عشق را نمیداند و هیچوقت علاقمند به دانستن ان نیست. اما بعد ها گرفتار عشقی میشود.  عشقی که تمام زندگی اش میشود. عشقی که زندگی اش را #میسوزاند. عشقی که او را #مجبور میکند که از #دیدنه او #دور باشد. از لمس #دستانش دور باشد و در حسرت هم اغوش شدنش بماند. از هر چه که این  عشق را تداعی میکند #باید دور بماند. او با هر چیزی که سره راهش قرار بگیرد میجنگد تا خود را در #فراموشی فرو ببرد که دیگر از ان خارج شدنی نیست....

ژانر: #اجتماعی #عاشقانه #درام

دانلود رمان مهمان ویرانگر

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 7 بهمن 1396 05:06 ب.ظ

تعداد صفحات : 101

ژانر : عاشقانه _ پلیسی  _همخونه ای

خلاصه رمان :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه 
.... پایان خوش 
:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ